قصه‌نامگ
دربارۀ قصه‌نامگ

قصه‌نامگ مجال است برای «آن‌چه می‌خواهم نمی‌بینم، وان‌چه می‌بینم نمی‌خواهم» که قصه، شکایت است
آن‌گاه که برداشته شود:

رَفَعُ القصه!

خواجه نظام الملک راست در این معنی: «مگر سپاه‌سالاری بود نوشیروان عادل را و او والی آذربایگان بود…به
سخن پیرزن نکرد و به ظلم زمین او را بگرفت و دیوار باغ گرد او درکشید…قضا را آن سپاه‌سالار که زمین
او ستده بود، به درگاه آمد. ملک نوشیروان عزم شکار کرد…گندپیر چون ملک را تنها یافت از پس خاربن
برخاست و پیش ملک دوید و قصه برداشت و گفت: « ای ملک اگر جهان داری داد این پیرزن ضعیفه بده و
قصۀ او را بخوان و حال او را بدان». نوشیروان… قصۀ او بستد و بخواند و سخن او بشنید. آب در دیدۀ نوشیروان
بگردید…».

«س‌وب و مصیبت «دانای شایستۀ جدول خودکار»»

رافع‌القصه

دعواگستران غرب

همراهان قصه‌نامگ اگه اجازه بدین، این قسمت رو با ی درخواستی از شما شروع کنم. ممنون از همکاری و همراهی‌تون. امکانش هست خواهش کنم، حوزۀ فعالیت این شرکت رو مشخص کنید:

«دانای شایستة جدول خودکار»

( در گفت‌وگوی زیر، مخاطب‌ها با علامت اختصاری «م» به‌همراه شماره و رافع‌القصه هم با علامت اختصاری «ر.ق» مشخص می‌شن).

م1: مؤسسۀ فرهنگیه؟

ر.ق: چطور؟

م1: خب «دانایی» با علم و فرهنگ مناسبت داره، نداره؟!

ر.ق: بله، داره، ممنون!

***

ر.ق:…شما…بله، شما لطفا می‌فرمایید.

م2: هرچی هست با علم شیرین ریاضیات ی ربطی داره!

ر.ق: جانم؟!

م2: خب صحبت علم که هست، همه می‌دونن علم اصلی ریاضیاته، بعدشم «جدول»، جدول با چی غیر ریاضیات نسبت داره؟!

ر.ق: بله، درست می‌فرمایید!

***

ر.ق:…خب شما هم بفرمایید؟!

م3: عرضم به‌حضورتون «دانا» و «خودکار» دو سر ماجرا هستند. احتمالا موضوع فعالیت در گرو نوشتن و نویسندگیه.

ر.ق: احسنت…

م3: یعنی درست گفتم؟

ر.ق: بنده نمی‌دونم.

م1،2،3: (یک‌صدا) نمی‌دونین؟

ر.ق: نه واقعا!

م1: مارو سر کار گذاشتین؟

م2: مسخره کردی؟

م3: نفله!

ادامۀ ین گفت‌وگو به‌دلایل فنی قابل پخش نیست.

***

القصه، با از این و اون پرسیدن که به جایی نرسیدم؛ پس تصمیم گرفتم، برم سراغ اصل ماجرا. شمارۀ روی کارت شرکت رو گرفتم و … ( در ادامۀ گفت‌وگو، منشی با علامت اختصاری «من» و رافع‌القصه هم کماکان «ر.ق» مشخص شده‌اند).

ر.ق: الو سلام. «دانای شایستۀ جدول خودکار»؟

من: سلام. بلللللله؟

ر.ق: «دانای شایستۀ جدول خودکار»؟

من: چییییییی؟!

ر.ق: عرض کردم، «دانای شایستۀ جدول خودکار»؟

من: دیشب چی خوردی که اول صبحی این‌قد بامزه شدی؟

من: بله بفرمایید.

ر.ق: بلههههههه؟

من: مزاااااحم!

کوبیده شدن گوشی و صدای بوق. بعد از ده دقیقه…

ر.ق: ببخشید شرکت….ممم؟

ر.ق: سلام خانم، خسته نباشید.

من: ممنون بفرمایید.

ر.ق: ببخشید شرکتِ…؟

من: شرکت «شایسته»، بفرمایید!

ر.ق: شااااایستههههه؟؟؟؟

من: ….بله!

ر.ق: ببخشید شرکت «شایسته» در چه زمینه‌ای فعالیت داره؟

من: نانوتکنولوژی.

ر.ق: جااااااانم؟!

من: بلهههه؟

ر.ق: هیچی، ببخشید من با شرکت «جدول» کار داشتم.

من: تو همون مزاحم قبلی هستی، آررررررررررر

منشی وسط کشیدن حرف «ر» بود که فورا گوشی رو قطع کردم.

***

خیر اساسا این ماجرا ختم به‌خیر نمی‌شه و نخواهد شد. بهتر دیدم ی بازی جدید با اسامی شرکت‌های س‌و‌ب خلق کنم. اونم این‌که اسامی شرکت‌ها رو فهرست کنم و از بازیکن‌ها بخوام از طریق اسامی، فعالیت شرکت‌ها رو حدس بزنن. شما هم بیاین با این فهرست دم‌دستی بازی کنیم…خیلی هم عالی، شرکت اول: رهدار کاج عالی،…خب ظاهرا هیچکی نتونست حدس بزنه، بریم بعدی…من؟ منم نمی‌دونم…دِ اگه می‌دونستم که ایدۀ این بازی اصلا شکل نمی‌گرفت. خب شرکت بعدی: شیر راد کیان… بعدی: مکعب رودسازان… خانۀ آباد دست همسایه….

کمترین

رافع‌القصه

جناب مستطاب «م.ی.خ»، مرحوم «ا.ق» و پخته‌خوار اعظم

جناب مستطاب «م.ی.خ»، مرحوم «ا.ق» و پخته‌خوار اعظم

این‌بار بندۀ کمترین رافع‌القصه، قصد برپایی شکایت علیه همۀ اشخاص حقیقی و حقوقی را دارد که اسم اصغر قاتل بینوا را بدون در نظر گرفتن ضایع شدن حقوق مادی و معنوی آن مرحوم، همین‌طور بی‌پروا بکار می‌برند. ممکن است بگویید خب اصغر قاتل که صد سال بیشتر…

ارتکابات جوانی

: «ای بابا برای که بنویسم؟»فریاد قاسم هاشمی‌نژاد است بر سر ج.م.ص، وقتی اصرار که: «چه حیف است که نمی‌نویسی و چرا نمی‌نویسی؟».کتاب دیشب به دستم رسیده، رنگ آبی کاربنی با طرح و نوشته‌های حصیری را دو دستی گرفته‌ام؛ مجموعه نقدهای هاشمی‌نژاد است حدفاصل سال‌های 1347 تا1351....

«شغل نویسندگی باید در جامعه…».

با احترام بی‌دریغ به مقام هوشنگ مرادی کرمانی و یادکرد خاطرۀ شریف کیومرث پوراحمد از خواندن این عنوان شروع شد:«شغل نویسندگی باید در جامعه به رسمیت شناخته شود».موافقم هم دل می‌بره هم دین. دل و دین من هم که علیه‌السلام‌تر از شما نیست، خیلی خوش و خرم، شروع کردم به خواندن...

453 دیدگاه‌ها

  1. m88

    What’s up, just wanted to mention, I enjoyed this blog post.
    It was funny. Keep on posting!

    پاسخ
  2. AlonzoDum

    My professional context would benefit from having this kind of resource available, and a look at blog44forward extended the professional applicability, the rare site that contributes meaningfully to professional work rather than just personal interest is content with multiplied value and this one is providing that professional utility consistently across multiple pieces.

    پاسخ

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *